بستن

خلاصه کتاب برادران کارامازوف

زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
94

فئودور پاولوویچ کارامازوف در جوانی مردی شرور و خوش گذران است که دغدغه اصلی او پول درآوردن و اغوا کردن زنان جوان است.

او دو بار ازدواج کرد و صاحب سه فرزند پسر شد: دیمیتری، فرزند همسر اولش، و ایوان و آلیوشا، فرزندان همسر دومش.

 فئودور پاولوویچ هرگز به پسرانش علاقه ­ای ندارد و وقتی مادرشان می­ میرد، آنها را می ­فرستد تا نزد اقوام و دوستان شان بزرگ شوند.

 در ابتدای رمان، دیمیتری کارامازوف، که اکنون یک سرباز بیست و هشت ساله است، به تازگی به شهر فئودور پاولوویچ بازگشته است.

 فئودور پاولوویچ از دیدن دیمیتری ناراضی است زیرا دیمیتری آمده است تا ارثی را که مادرش برای او به جا گذاشته است، مطالبه کند.

 فئودور پاولوویچ قصد دارد میراث را برای خود نگه دارد. این دو مرد به سرعت بر سر پول با هم درگیر می­ شوند و ایوان روشنفکر که

 نه پدر و نه برادرش را به خوبی می­ شناسد، در نهایت برای حل و فصل اختلاف شان به کمک فراخوانده می ­شود. 

 آلیوشای مهربان و وفادار، که حدود بیست سال دارد، نیز در شهر زندگی می‌کند، جایی که در صومعه شاگرد است و نزد زوسیما بزرگِ معروف،

 درس می‌خواند. سرانجام دیمیتری و فئودور پاولوویچ توافق کردند که شاید زوسیما بتواند به حل مشاجره کارامازوف کمک کند و

آلیوشا به طور آزمایشی موافقت می ­کند تا ملاقاتی ترتیب دهد.

در صومعه، بدترین ترس­ های آلیوشا تحقق می­ یابد. پس از اینکه فئودور پاولوویچ با تمسخر راهبان و گفتن داستان­ های مبتذل خود را

یک احمق جلوه می­ دهد، دیمیتری دیر می ­رسد و دیمیتری و فئودور پاولوویچ حسابی بر سر هم فریاد می­ کشند.

به نظر می ­رسد که دعوا کردن برای آنها مهم تر از پول است: آنها هر دو عاشق گروشنکا، یک زن جوان زیبا در شهر هستند.

دیمیتری نامزدش کاترینا را ترک کرده است تا گروشنکا را تعقیب کند، در حالی که فئودور پاولوویچ قول داده است که  3000 روبل به

گروشنکا بدهد اگر او قبول کند که معشوق ه­اش شود. این مبلغ قابل توجه است، زیرا دیمیتری اخیراً 3000 روبل از کاترینا دزدیده است

 تا هزینه سفر مجلل با گروشنکا را تأمین کند و او اکنون ناامید است که بتواند پول را پس دهد. در حالی که پدر و پسر در صومعه بر سر یکدیگر فریاد

 می ­زنند، زوسیمای پیر خردمند به طور غیرمنتظره ­ای زانو می ­زند و سرش را در مقابل پای دیمیتری رو به زمین خم می ­کند و پای او را می بوسد.

 او بعداً به آلیوشا توضیح می­ دهد که می­ تواند شدت رنجی را که دیمیتیری می برد را درک کند.

 

خانم یاحقی زاده
جمعه، 14 مهر 1402